آزادی یک ارزش است.
سعادت یک ارزش است.
راست گویی یک ارزش است.
عدالت یک ارزش است.
خب ،همه مفاهیم بالا ما رو به یاد ارزشها میندازند،ولی...
آیا همه اونها یک اندازه ارزشند؟می خوام بگم که آیا همه اونها در یک سطح هستند؟
سوال کردن بسه. جواب روشنه:خیر
ما دو نوع ارزش داریم .ارزشهای غایی و ارزشهای ابزاری
مثالش هم باشه:سلامتی و ورزش یا عدالت و راستگویی ویا سعادت و آزادی!
ارزشهای ابزاری یک فرق مهم با ارزشهای غایی دارند و اون هم اینه که ارزش ابزاری وقتی ارزشه که
برای رسیدن به ارزش غایی کمکی بکنه و گرنه بی ارزشه
تازه اگر برای رسیدن به ارزش غایی مضر باشه بهش میگن ضد ارزش .
جالب شد، نه؟
یعنی راستگویی بعضی جاها ضد ارزشه ، مثل به خطر انداختن جان مومن -همونطور که ورزش بعضی جاها ضد ارزشه مثل کوهنوردی زمانی که تحرک برات ضرر داره و آزادی هم اگر در راه سعادت نباشه بی ارزشه و اگردر تقابل با سعادت باشه ضد ارزشه !!!
معیار و مفهوم و ارزش سعادت که در اسلام کاملاَ روشنه و توضیحی دربارش نمیدم.
اما آیا ما واقعاَ به این حرفهایی که همشون در حد بدیهیات برای ما روشن شدند عمل می کنیم ؟
اینجاست که پای یک شبه ارزش قوی به میان میاد به نام منفعت شخصی که می تونه برقامت هر ارزش ابزاری
لباس غایی بپوشونه و بعدهم براش ابزار بسازه .
نتیجه می شه چی ؟ این که وقتی آزادی با سعادت تقابل پیدا کرد ، هر دوشون رو ارزش غایی معرفی می کنیم . بعد می شه با کمی مسامحه آزادی رو مقدم کرد!
لازم به توضیح که منفعتی که منظور ماست منفعت ظاهریه ، که ممکنه مثلاَ برای انسان نا امید خودکشی به نظر برسه و برای آدم امیدوار تلاش
مشکل این دید برای منفعت اینه که بعضی اوقات به خاطر تفاوت ظاهر و حقیقت سبب فجایع تاریخی و فراگیری می شه که جبرانشون غیر ممکنه
حالا در نظر بگیرید که ما برپایه آزادی اول نقد غیرمنصفانه بکنیم .
بعد بی حرمتی کنیم و مقدسات دیگران رو بدون برهان به استهزاء بکشیم .
.
.
.
و همینطور برای اینکه بتونیم چند لحظه یا چند دقیقه از نامحرم تمتع نامشروع بکشیم آسمون رو به زمین بدوزیم و از قبائل آفریقا و خوکها تا به آمریکایی ها و موجودات خیالی دلیل بی دلیل ببافیم . نتیجش چی میشه؟(بدون شرح)
مطمئنا با این روش هیچ کسی به سعادت نمی رسه.
این موضوع اونقدر مهم بوده و در تاریخ تکرار شده که عالمان اخلاق و مردم عوام به جای آزادی براش حتی یک اسم دیگه انتخاب کنن((بی بندوباری))
زمان نه چندان دوری رو به یاد دارم که توهین به خانواده علما ارزش شده بود چون آزادی بود،نه،بی بندوباری بود.
از طرف دیگه بنده از ترس توهین به خودم ومقدساتم نمیتونستم ارزشهامون توی کلاسمون بگم چون آزادی بود ، نه، بی بندوباری بود.
یکی از وسیعترین عملیاتهای تخریب شخصیت بسیج به همین سادگی به وجود آمد چون بسیجیها مخالف بی بندوباری بودند .
بزرگترین کمک و یا شاید توطئه ای که به کمک دشمنشون اومد ، اسم در کردن یک گروه افراد واقعاَ مجهول الهویه به نام بسیجی بود .
این یکی از ابعاد حمله به شخصیت بسیج بود که جالبه بدونید بعضی جاها اونقدر جواب داد که کسانی که ارزشی برای خودشون قائل بودند برای یدک کشیدن اسم بسیجی شرط می گذاشتند
روزگار عجب بازیهایی داره ،نه؟
بعله . از همین جاها بود که اسم بسیج و ظاهر بسیجی مبهم و بعضی جاها منفی شد.
نوشته شده توسط دانشجوی بسیجی |
لینک ثابت | موضوع:
|